أحمد بن أعثم الكوفي ( مترجم : مستوفى )
251
الفتوح ( فارسي )
( 1 ) به مدينه فرستادند و اهل كوفه به كوفه و اهل بصره به بصره رفتند . و السّلام . آنگاه امير المؤمنين فرمود تا خمس غنايم را در مسجد حاضر آوردند و بر زبرهم ريختند . مهاجر و انصار را طلب فرمود ، همه در مسجد حاضر آمدند . پس ، غنايم را قسمت نموده و از مسجد بيرون آمد . چون از تقسيم غنايم فارغ شد سايب پيش آمد و آهسته حديث گنج نخيرجان را بگفت . امير المؤمنين فرمود : بيار . سايب آن سفت زرّينه و جواهر پيش امير المؤمنين آورد و سر بگشاد . امير المؤمنين در آن جواهر مىنگريست و تعجّب مىكرد . عثمان بن عفّان ، علىّ بن ابى طالب ، طلحه و زبير همه در آن جواهر مىنگريستند و تعجّب مىكردند . امير المؤمنين در حضور ايشان آن جواهر و زرّينه را در همان سفت كرد و بر بيت المال فرستاد تا روزى در كار مسلمانان بيايد . پس ، برخاستند و به خانهها بازگشتند . [ 296 ] چون شب بگذشت و روز ديگر شد امير المؤمنين در مسجد آمد و ياران را طلب فرموده و سايب را گفت : اى سايب ، آن سفت جواهر آلات كه تو آوردى و من آن را مهر كرده به بيت المال فرستادم ، شب در خواب ديدم كه آتش از آن سفت برمىآيد و شعله مىزند . زبانهء شعله و گرمى آن آتش به حدّى نزديك شد كه من بازپس مىشدم . از خوف آنكه مبادا آن شعلهء آتش مرا بسوزاند . حيران بودم . در اثناى اين حال آواز هاتفى شنيدم كه مىگفت : اى پسر خطّاب ، اين زرّينه آلات را نزد همان مسلمانان فرست كه در آن بذل جان كردهاند تا حقّ خويش از آن برگيرند و خمس آن را نزد تو آرند . اى سايب ، همين ساعت اين جواهرات را برگير در كوفه يا بصره برده به فروش و هر كس را كه در آن حقّى وارد آيد به دو رسان و خمس از آن به نزديك من آر تا بر مسلمانان [ 102 ب ] كه اينجايند تقسيم نمايم . سايب بر حكم اشارهء امير المؤمنين آن سفت جواهر را برگرفت و به كوفه برده ، در مسجد جامع نهاد و مردمان را بر خريد آن ترغيب مىكرد . عمرو بن حارث المخزومىّ [ 297 ] آن را به مالى عظيم بخريد و بهاى آن را به سايب ( 252 ) داد . سايب خمس از آن مال جدا كرد و باقى بر جماعت مسلمانان كه در جنگ نهاوند حاضر بودند از اهل كوفه و بصره قسمت كرد و خمس را پيش امير المؤمنين عمر آورد تا بر صحابهء پيغمبر ( ص ) تقسيم كند .
--> [ ( 296 ) ] چ : « پس . . . بازگشتند » حذف شده است . [ ( 297 ) ] چ . م : عمر بن حريث ، خ . ل : عمر بن المخزومى .